آخرین مسافری که دم افطار منتظرش بودیم اومد و سوار تاکسی شد و راننده جوان از بین ماشین هایی که نمیدونم چطوری اون مدلی دوبله نگه داشته بودن، ماشینش رو عقب جلو کرد و حرکت کرد.
صدای ربنای استاد شجریان از رادیو برخلاف آنچه که گفته بودن پخش نمیشه، پخش میشد. چیزی به اذان نمونده بود، راننده رو کرد به رادیو و با لحن عصبی گفت: "دِ یالا اذانو بگو دیگه! لفتش نده!".
چند ثانیه بعد اذان گفته شد. راننده تا الله اکبر رو شنید بسته سیگار رو از داشبورد برداشت و یکیشو روشن کرد. خنده ام گرفت! جالب بود! روزه رو با سیگار باز کردن! یعنی اینقدر واجبه؟!
با این رفتار راننده یه هو این فکر اومد به ذهنم که چرا ما طوری رفتار میکنیم که انگار از اذان صبح تا اذان مغرب زندونی هستیم و محدودمون کردن؟! یعنی از اذان مغرب تا صبح آزادیم هر کاری بکنیم؟!
اینطوری روزه مون هم مثل نمازهای یومیه مون چیزی جز ادای تکلیف نیست. به زبون خودمونی یعنی خدایا ببین ها! نمازمو میخونم روزه ام رو هم میگیرم! دیگه گیر نده!!! پس فردا نمیتونی بهم بگی چرا نماز نخوندی و روزه نگرفتی!؟ اینه هاش!
باور کنید هرکی دیگه جای خدا بود میگفت نمیخواد! تو همون بهتر که نه نماز بخونی نه روزه بگیری! اونطوری حداقل خیالم راحته که تکلیفتو ادا نکردی! درست مثل بچگی هامون که مشقامونو 4-3 خط در میان مینوشتیم تا هم تکلیفمونو انجام داده باشیم هم زحمت زیادی نکشیم! غافل از اینکه معلم این مشق مارو میخواد چیکار؟ مگه نه اینکه به خاطر خودمون بوده؟!
یکی از دوستان منتظر لطف کردن و این مطلب رو برام فرستادن تا تو پست ویژه ی نیمه شعبان بنویسم و قبلش هم سفارش کردن که حتما این بیت شعر رو بنویسم :
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

با يک بغل ياس منتظرت مي مانم
دلواپسي هايم را به
شب ميبندم
وقاصدک هاي خيالم را به سويت
پرواز مي دهم و با دل هاي
تنها
منتظرت مي مانم
ديگراز نامردمي ها خسته ام
و زير سکوت قلب هاي آهني مي شکنم
وتورا در سپيده دم فرداها ميبينم اي
کوچ کرده ي دل
تو ميداني
که چقدر سخت است واژه
انتظار براي دل کوچک من
تو ميداني
که چندين جمعه هست که براي آمدنت
ستاره هارا مي شمارم
داشته هايم را يکي يکي
در قلک آرزوهايم مي اندازم
تا تنها نداشته ام تو باشي
بيا تا واژه اي به نام انتظار نباشد ...
یا علی
سال هاست که میشناسمت ...
میدونم که اسمت با کربلا و آب و غیرت و حسین (ع) عجین شده ...
اما نمیدونم چرا همیشه وقتی اسم ابالفضل میاد تنم به رعشه می افته ...

